ما6تاویروس عاشق
بچه های دبیرستان امام رضا (مشهد)
دیگه ویروسی وجود نداره سلام دوستای خوبم امیدوارم حالتون خوب باشه و لبخند همیشه رو لباتون بخندین تا دنیا بهتون بخنده امروز خیلی دلم گرفته دلم واسه ی سال پیش تنگ شده چه روزای شیرینی بودن چه خاطره هایی داریم خیلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی دلم برا شقایق و سحر تنگ شده بازیه دنیاست دیگه ... از وسطای مرداد حتی صدای شقایق رو هم نشنیدم پنج شنبه هفته پیش سحر اومد مدرسه ما آخه اونا پنجشنبه ها تعطین اما چه فایده... پارسال تا از مدرسه میومدیم همه میومدیم تو نت و خاطره ها اما امسال مدرسه صفایی نداره برا همینم خیلی وقته آپ نکردیم ۲۴ ساعت از زندگي پسرها چگونه مي گذرد؟؟؟!!! 8 صبح: تو رخت خواب….. 9 صبح: يكم وول ميخوره يه لنگه از پاشو از زير پتو ميده بيرون كفش هاي مارك دارش هنوز پاشه از پارتي ديشب اومده زحمت در آوردنشم نكشيده…. 10 صبح: مامان در و باز ميكنه ميبينه پسرش خوابه(الهي مادر فدات شه بچه ام تا صبح خونه دوستش كاراي پايان نامه اش رو ميديده گناه داره صداش نكنم يكم ديگه بخوابه!) 11 صبح : از جا ميپره سمت دستشويي………….(اگه نه كه باز خوابه) 12 صبح يا ظهر: موبايلشو ميبينه 99 تا ميس كال 199 تا اس ام اس سرش گيج ميره سونيا - رزا- سارا-بهناز -نازي-ژيلا- الناز- بيتا و………اقدس و شوكت هم آخرياشن اوه باز زنگ ميخوره؟ سايلنت بهترين راه حله! ميشه يه ساعت ديگه هم خوابيد! 1 ظهر: مامان اومد دم در باز خوابه؟ پسر گلم علي جان بيدار شو مادر لنگه ظهر پاشو ضعف مي كنيا! خوشگلم مامانت قوربونه ابروهاي شمشيريت بره ….علي جاااااان عللللللللللللي (پتو رو ميكشه)….ا…مامان!! بزار بخوابم پاشو ديگه پرتش ميكنه 2 ظهر:ماماااااااااااااان …..ناهار 3 ظهر:مامااااان جورابام كو؟ 4عصر: مامااااااااااان ….سوييچ؟؟ 5 عصر: اولين اتو…(مسافركشي صلواتي پسرا بيشتر برا ثوابش اين عمل انسان دوستانه رو انجام ميدن) 6 عصر:به دستور مامان ميره دنبال آبجي كوچيكه كلاس زبان البته اين كار هم فقط از روي علاقه به خواهر انجام ميده نه براي ديد زني چشم ها مثل چراغ پليس ميگرده كه كسي از قلم نيوفته البته اين كار هم براي نظارت وحس انسان دوستي انجام ميده و فقط كافيه يك پسر 10 ساله بياد بيرون از كلاس خواهر پشت كنكوريشو خفه ميكنه كه ..آره كلاس مختلطه تو هم اين همه كلاس حتما بايد بياي اينجا! حالا باشه خونه حسابتو ميرسم به ليدا بگو بياد برسونيمش دير وقته زشته..(داداش آخه اون كه خونه اش 2ساعت با ما فاصله است….امان از اين خواهر ها كه درد برادراشونو نمي فهمن نمي دونن برادر ضون بيچاره كمك و امداد…) 7 عصر: ليدا خانم شما تشنه تون نيست آبجي؟ تو چي؟ با يه آب زرشك چطورين؟ (زود خودش ميخوره دوتا هم مياره ميده به خواهرش و ليدا جون سريع راه ميوفته يه ترمز شديد كه ليدا جان نيازمند به دستمال كاغذي علي آقا هم كه نقشه اش گرفت دستمال حاوي شماره موبايل رو تقديم ميكنه ….)با يه عالمه شرمندگي ليدا كه خشكش زده ترجيح ميده با مانتوش پاك كنه … 8 غروب: دم خونه ليدا و لحظه فراق ….چه زود دير مي شود….!!! 9 شب: آقا اين خانم برسونين به اين آدرس با آژانس خواهرو پيچوند….. 10شب: يه مهموني كوچيك طرفاي كامرانيه حيلي خلوت فقط از دور شبيه تظاهرات ميمونه… 2شب:مادر كجا بودي؟ دلم هزار راه رفت …. چقدر براي پايان نامه ات زحمت ميكشي ديگه جون نمونده برات بيا يه لقمه غذا بخور جون بگيري؟ نه مامان خسته ام با لباس تو رختخواب ولو ميشه (مادر: الهي مادرت بميره باز بي غذا خوابيد خدا لعنت كنه هر چي دانشگاه بچه هاي مردم اسيرن برا يه درس هر شب تحقيق!!!) ۲۴ ساعت از زندگي دخترها چگونه مي گذرد؟؟؟!!! 5صبح: ديدن روياي شاهزاده سوار بر اسب در خواب….. 6 صبح: در اثر شكست عشقي كه در خواب از طرف شاهزاده مي خوره از خواب مي پره . 7صبح: شروع مي كنه به آماده شدن . آخه ساعت 12 ظهر كلاس داره!!!!!!!! 8 صبح: پس از خوردن صبحانه مفصل (علي رغم 18 كيلو اضافه وزن) شروع مي كنه به جمع آوري وسايل مورد نياز: جوراب و مانتو و كيف و لوازم آرايش و لوازم آرايش و لوازم آرايش و لوازم آرايش و… 9صبح: آغاز عمليات حساس زير سازي بر روي صورت (جهت آرايش) 10 صبح: عمليات زيرسازي و صافكاري و نقاشي همچنان با جديت ادامه دارد . 11 صبح: عمليات آرايش و نقاشي و لنز كاري و فيشيل و فوشول با موفقيت به پايان مي رسد و پس از اينكه دختر خودش رو به مدت نيم ساعت از زواياي مختلف در آيينه بررسي كرد و مامان جون 19 تا عكس از زواياي مختلف ازش گرفت، به اميد خدا به سمت دانشگاه ميره . 12 ظهر: كلاس شروع شده و دختره وارد كلاس ميشه تا يه جاي خوب برا خودش بگيره . ( جاي خوب تعابير مختلفي داره . مثلا صندلي بغل دستي پولدارترين پسر دانشگاه - صندلي فيس تو فيس با استاد: در صورتي كه استاد كم سن و سال و مجرد باشد و … ) 1 ظهر: وسط كلاس موبايل دختر مي زنگه و دختر با عجله از كلاس خارج ميشه تا جواب منيژه جون رو بده. و منيژه جون بعد از 1.5 ساعت كه قضيه خواستگاري ديشبش رو + قضيه شكست عشقي دوست مشتركشون رو براش تعريف كرد گوشي رو قطع مي كنه. اما ديگه كلاس تموم شده . 2 ظهر: كلاس تموم شده و دختر مجبوره از يكي از پسراي كلاس جزوه بگيره. توجه داشته باشين دختر نبايد از دخترا جزوه بگيره. آخه جزوه دخترا كامل نيست!!!!!!!!!!! 3 ظهر: دختر همچنان در جستجوي كيس مناسب جهت دريافت جزوه!!!!! 4عصر: دختر نا اميد در حركت به سمت خانه. 5 عصر: يكدفعه ماشين همون پسر پولداره كه جزوه هاشم خيلي كامله جلوي پاي دختره ترمز مي كنه و ازش مي خواد كه برسونتش. 6 عصر: دختر به همراه شاهزاده روياهاش در كافي شاپ گل زنبق!!! ميز دوم. به صرف سيرابي گلاسه. 7 عصر: دختر ديگه بايد بره خونه و پسر تا دم خونه مي رسونتش. 8 غروب: دختر در حال پياده شدن از ماشين اون پسره: راستي ببخشيد جزوه تون كامله؟؟؟ امروز انقدر از عشق سخن گفتي مجالي براي تبادل جزوه نموند. و جزوه رو از پسر مي گيره. 9 شب: دختر در حال چيدن ميز شام در خانه سه تا ظرف چيني گل سرخي جهيزيه مامانش رو ميشكونه (از عواقب عاشقي) 10شب: دختر در حال تفكر به اينكه ماه عسل با اون پسره كجا برن ؟؟!!؟!؟!؟!؟! 2شب: دختر داره خواب ميبينه رفته ماه عسل. 5 صبح: دختره بيدار ميشه و ميبينه اون پسره sms داده كه: براي نامزدم كلي از تو تعريف كردم. خيلي دوست داره امروز با من بياد دانشگاه ببينتت!!! و امروز دختر بايد كمي زودتر به دانشگاه برود. شايد جاي مناسب تري در كلاس نصيبش شد!!!!!!! جدیدترین راههای مخ زنی ... دوست یابی به دو بخش عمده تقسیم میشه: 1-اینترنتی 2-غیر اینترنتی که دوست یابی اینترنتی دو قسمت داره: 1- با وبلاگ 2- بی وبلاگ دوست یابی غیر اینترنتی که دیگه توضیح نمیخواد چون همون روش سعی و خطاست ... پس بریم سراغ دوست یابی اینترنتی که روش با وبلاگ یه مقدار ساده تر از روش بی وبلاگه برای شروع باید یه وبلاگ با یه اسم غم انگیزناک و افسرده ناک بسازی. مثلا: gigilie-gomshodeye-man ... farhad-ba-faryad ... Love-Story ... Sahele-Aram mano-niga-nakon بعد دیگه می ری یه اسم قشنگ برای عنوان وبت می گذاری. مثلا: کجا بیدی؟هرجا گشتم نبیدی؟...قایم باشک...هی فلانی کجایی؟...عزیزم بیدار شو...بی تو هیچم،بیا تو گیجم...کاشکی کجایی؟...کتاب زندگیم بی تو دفتر چهل برگه...آچار فرانسه زندگیم کجایی؟... ویتامینم بی تو میمیرم... از وقتی تو رفتی... فلانی هستم از فلان شهر... خلاصه بعدشم یه قالب مشکی با بک گراند یه قلب تیر خورده یا شکسته. بعدش یه آیدی می سازی که اسمش مثل آدرس وبلاگت باشه. بعدشم دیگه دام پهن شده و باید مثل یه شکارچی پلید منتظر به دام افتادن شکار باشی اگه پسری: بله...من یه دخترو خیلی دوست داشتم...عاشقش بودم...همه چیزمو به پاش ریختم...ولی اون بی وفایی کرد و بهم خیانت کرد و رفت . دختره م شروع می کنه دلداری دادن بهت و می گه که :منم جای خواهرت...اشکالی نداره...منم کم مشکل ندارم تو زندگیم...و اینجوری کم کم مخشو می زنی و خرش می کنی. اگه دختری: بله... من یه پسرو خیلی دوست داشتم...با وجود زیبایی بی حد و حصرم تموم خواستگارامو به خاطر اون رد کردم...ولی اون بهم خیانت کرد و با دوست صمیمیم دوست شد و رفت.پسره م شروع می کنه دلداری دادن بهت و می گه که : منم جای برادرت...اشکالی نداره... منم تو زندگی خیلی سختی کشیدم تا تونستم رو پای خودم بایستم... و اینجوری میشه که جوون مردمو خر میکنی برای دوست یابی بی وبلاگ خداییش باید یه مقدار حرفه ای باشی. اول از همه باید یه آیدی بسازی مرررررررررررررررررررررگ. مثلا: bi_to_hicham_ messe_pichak_ doret_mipicham...key_boarde_bi_mouse ...keshtie_be_gel_ neshasteye_ talaatome_ sahel_ha...dara_bi_sara...sara_bi_dara...daryaye_bi_sahel مثلا: ماجرای کبری خره ... کبری خره نشست تو حیاط به درس خوندن که تلفن زنگ زد...مامانش تو آشپزخونه داشت میرزا قاسمی درست می کرد ، خود خرشم از اول می دونست مامانی اینوقت روز داره آشپزی می کنه واسه همین جفتک زنون پرید تو اتاق و تلفنو برداشت و گفت: جانم (با آخر ناز و ادا)؟؟؟که یه صدا از اون ور خط گفت : جاااااااانم و خلاصه کبری که خیلی تو فکر این تلفن بود یادش رفت کتابشو برداره و بارون اومد و کتابشو خراب کرد و بخاطر همین اتفاق باباش پاره ش کرد و انداختش دور و یکی دیگه براش خرید ... خلاصه بعد از اینکه کبری کتابشو جا گذاشت تو حیاط و بارون کتابه رو خیس کرد و دیگه بدرد نخورد ، مجبور شد به باباش بگه و باباشم وقتی قضیه رو فهمید به معنای واقعی پاره ش کرد...و انداختش دور و یه کتاب دیگه براش خرید و کبری هم که دید قضیه کتاب به خیر گذشت(کی به فکر کتابه بیچاره س که پاره ش کردن)رفت تو فکر تلفن...نه اینکه بخواد تلفنو پاره کنه...بلکه به فکر کسی که بهش زنگ زده بود. صبح که شد کبری به مامانش گفت: و .... از این قصه چند تا نتیجه می شه گرفت که الان می گم: ه. همیشه وقتی می خواین با کسی دوست بشین قبلش دویست سیصد تومنتونو آماده داشته باشین.....{ نکته داره. البته اگه دوستی باقی مونده باشه!!!!!!!!!!!!!!!!!! اومدم برای آخرین بار آپ کنم چند روز پیش داشتم میرفتم کلاس زبان منتظر اتوبوس وایستاده بودم اتوبوس۱۲میاد روش نوشته کمکی ۱/۱۲ بعد ۱/۱۲ میاد روش نوشته کمکی ۱۲!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خلاصه تو اتوبوس وایستاده بودم که دیدم یه صدایی خیلی آشناست بیشتر که گوش کردم دیدم خانم پیروزی مشاور مدرسه است یه خریتی کردم بهش تعارف کردم بیاد جای من بشینه اونم بی توجه به اینکه تعارف اومد نیومد داره نشست خلاصه وایستادیم به صحبت کردن که گفت از دوستات چه خبر؟؟؟؟؟؟؟ گفتم شقایق رفته هنرستان نمونه رشته کامپیوتر سحر هم رفته مدرسه تربیت بدنی که بشه یکی مثل آرش برهانی (مطمئنم که نفهمید آرش برهانی کیه) الی و فائزه هم رفتن رشته انسانی منم ریاضی بعد گفت تو کدوم مدرسه رفتی؟ گفتم من امام رضا موندم گفت نمره ات رسید؟ (مدرسه مون شرط معدل داره) گفتم نه پس گفت شهریه تغیر کرده؟ گفتم نمیدونم آخر که داشت پیاده میشد گفت از آخر نگفتی کدوم مدرسه رفتی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! دیروز رفتم مدرسه برای کلاس کامپیوتر خانم پیروزی هم بود میگه مگه نرفته بودی هنرستان نمونه رشته تربیت بدنی این هم از آخرین آپ اگه دوست داشتین به وب من سر بزنین اگر هم نه ما رو به خیر و شما روبه سلامت چاکرتونم دید دیری دیدیدید امروز جشنه حورا به مناسبت برگشت شقایق شقایق دوست دارم حوارتا خیلی دلمون برات تنگیده بود شقایق رفت رفت و دلم شکست غم بر دلم نشست امروز با بابا رفتیم مدرسه برای فیش شهریه با خانم نوربخش گفتیم و خندیدیم گفتم از بچه های ما خبر نداری گفت فقط از شقایق گفت هان چه خبر؟ گفت پروندشو گرفت و رفت....... بعد از سحر امیدم به شقایق بود که اون رفت خیلی دلم گرفت دیشب زنگیدم سحر گفت تصمیمم قطعیه میرم مدرسه تربیت بدنی دیگه شاید منم نیام وب شقایق هر کجا هستی دلت شاد ولبات خندون لعنت به اون کسی که با اشتباهش ما رو از هم جدا کرد امیدوارم از بهترینش جدا بشه سلام بر دوستان گل گلابی داریم میریم اجرا مرحله نهایی مسابقات تو نیشابور اگه قبول بشیم...... خیلی فاز میده راستی دیروزرفتیم کارنامه ها رو گرفتیمممممممممممممممم انقدر دلم برا بچه ها تنگیده بود فقط شقایق نیومده بود سحر هم داره میره نمیخواممممممممممممممممممممممممممممممممم داره میره مدرسه تربیت بدنی الناز هم میگه اصلا اینجا نمیمونه دیروز مامان شقایق زنگید شماره حجتی (معلم ریاضی) رو گیریفت اجازه هم نداریم خونشون بزنگیم تو نت هم که نمیتونه بیاد به نظرتون چه کار میتونیم انجام بدیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چندتا آقای محترم نوشته بودند همه پسرا نامرد نیستندو........ باور کنید هستین ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ در مذاکراتی که بین ویروسای محترم انجام شد به این نتیجه رسیدیم که با هیچ پسری کل کل نکنیم آخه اونا لیاقت ندارن ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ شاد باشید و ویروسی هستی سلووووووووووووووووووووووووووووممممممم بالاخره امتحانای کوفتی تموم شد خیلی خسته کننده بود مدرسه مامانم اینا 2روزه تموم شده امروز تو مدرسه گودبای پارتی داشتیم نمیدونین چه حالی میده بری جلو دفتر بلوتوث بازی یا اینکه جلو چشم قاضی جون با دوربین از بچه فیلم بگیری یا اینکه لپ تاپتو جلوی موحد (مدیییییییییییییررررررررررررررررررر) باز کنی یااینکه جلوی راننده سرویسا بزنی و برقصی ولی من دلم واسه بچه ها میتنگه واسه اینکه زنگ نماز بریم جمع شیم پشت حیات اسکول بازی در بیاریم بخندیم واسه اینکه ادای معلما رو در بیارم .... ما بهم عادت کرده بودیم خدا کنه سال دیگه همه مونو راه بدن البته سحر که گفته میخواد بره مدرسه تربیت بدنی النازهم که با مدرسه مشکل داره شرایط مدرسمون خیلی سخته معدل زیر 18 اخراج انضباط زیر 75/19 اخراج (عمرا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!) دروس تخصصی زیر 17 اخراج فک نکنین مدرسه تموم شده وبو می بندیم ها تازه میخوایم خاطراتمونو بنویسیم امروز رفتیم پیش قاضی خود شیرینی و خدا فظی گفت با اینکه خیلی اذیتم کردین ولی همیشه دوستون داشتم آخه همتون مسولیت پذیر بودین راستی تولد حضرت علی (ع) مبارکتون باشه از طرف من باباهاتونو یه ماچ آبدارکنین هستی جونی![]()



daryaye-gham ... to-ro-mikham ... bargard ... asheghe-bi-gharar
بعد تو هر وبلاگی که می ری و می بینی نویسنده ش جنس مخالفه و آیدی گذاشته آیدیشو اد می کنی ولی با هیچکدوم چت نمی کنی. اونا هم که از دنیا بی خبر میان بهت پی ام می دن که ببینن تو کی هستی؟ تو هم از موقعیت استفاده می کنی و با حرفای صدمن یه غاز عشقولانه می ندازیشون تو دام
بعدش می ری تو روم و کمین می کنی.اینجا دیگه به هیچوجه حق انتخاب نداری.حتی اگه آیدی دو جنسی هم دیدی سریع باید با شکم خودتو پرت کنی روش...شاید بتونی تصاحبش کنی...انشاالله...حالا...اینجا یه سری چیزا هست که شانست رو بیشتر می کنه.مثلا داشتن ویس. یا داشتن وبکم.حفظ بودن چند بیت شعر عاشقانه غم انگیز که از بی وفایی دنیا می گه خیلی موثره...و بالاخره نحوه سلام کردن.ببینین.روانشناسی ثابت کرده که نحوه سلام کردن آدما رابطه مستقیم با شخصیتشون داره. نحوه سلام کردنت بسته به جنسیتت باید عجیب غریب باشه...
سلام هم چت... وبلاگ رو نور افشانی کردی...سلام حاجی ، سیدتو کشتن...سلام همشیره...سلام برادر...آبجی رو بپوشون که ما اومدیم خدمتت واسه سلام...سلام داداشی...سلام جوجو...
اینجا یه عامل دیگه هم موثره و اون میزان اعتقادت به خداس.یعنی باید به خدا توکل کنی...یا در حقیقت التماس کنی که انشالا درست میشه
کبری : هانم؟ ![]()
تلفن : منم ![]()
کبری : شما؟ ![]()
تلفن : شوما نیست داروگره ![]()
کبری : آقا بفرمایین ![]()
تلفن : نوش جان میل ندارم ![]()
کبری : هه...هه...هه...هو...هه...ها...هه...(به اینا می گن خر خنده از نوع بیا با من دوست شو)
تلفن : جاااااااانم...می میرم واسه دختر خوش خنده ![]()
![]()
کبری : اتفاقا منم می میرم واسه خودم ![]()
تلفن : ولی منکه تو رو نگفتم ![]()
کبری : پس کی رو گفتی؟ ![]()
تلفن : دوست دختر آینده مو گفتم ![]()
کبری : ا؟خوب پس من مزاحمتون نمی شم ، اگه امری ندارین...؟
تلفن : خوب حالا...خودتو لوس نکن عزیزم(!!!چه زود گفت عزیزم)تو که می دونی آخرش مال خودمی
کبری : آره؟ ولی اصلا مطمئن نیستم تو آخرش مال من باشی
تلفن : خوب حالا بیا یه قراری بذاریم همدیگه رو ببینیم
کبری : بله...بله...آره...از صفحه چهل و پنج تا صفحه هفتاد و پنجه...![]()
تلفن : چی می گی تو؟
کبری : نه...نه...فردا نه...پس فرداس امتحان
تلفن : مگه واسه دوست شدن با تو باید امتحان داد
کبری : آره...خود خانم معلم گفت
تلفن : ا؟مامان تشریف اورد؟خوب باشه...شما...همراه من همینه که رو کالر آیدیت افتاده.بهم زنگ بزن سر فرصت
کبری : باشه...حالا من بهش می گم نگیره...ولی قول نمی دم قبول کنه
...تق(تلفنو قطع کرد)...
شب بود که دوباره یاد تماسه افتاد.آروم آروم خودشو رو زمین کشید و همونجور که رو شکم خوابیده بود و کتاب جدیدشم جلوش بود سینه خیز خودشو کشید طرف تلفن.کم کم رسید به نزدیکی تلفن که یه دفه...باباش گفت : کبرای بابا...چایی بده بابا(نگفت مربا گفت چایی)خلاصه کبری بلند شد و یه چایی دبش ریخت واسه بابایی و برگشت سرجای اولش.دوباره شروع کرد سینه خیز رفتن طرف تلفن...رسید به تلفن که باباش گفت : پس قندت کو عروس خانم.کبری دوباره بلند شد و دوتا قند و دویست تا فحشو رسوند به باباش و برگشت سرجاش.دوباره سینه خیز سینه خیز رفت طرف تلفن تا رسید به تلفن...شماره رو از کالر آیدی دید و یادداشت کرد و صبر کرد تا فردا صبح.
صبح بازم مامانش مشغول آشپزی بود که کبری پرید طرف تلفن...
کبری : الو؟
تلفن : جون الو؟ ![]()
کبری : سلام.
تلفن : علیک سلام . چطوره احوال شما؟
کبری : مرسی
تلفن : امر بفرمایین
کبری : هیچی...فقط خواستم ببینم راست می گی موبایل مال خودته؟...خوب اگه کاری نداری...
تلفن : چرا اتفاقا یه مقدار کار دارم.
کبری : خوب برو کارگر بگیر
تلفن : ما فقط مرید شرکت شماییم
کبری : ببین من الان نمی تونم زیاد صحبت کنم.قرارمون باشه واسه فردا ساعت یازده صبح در امامزاده صالح به مقصد بهشت زهرا...اتوبوس آماده حمل عزاداران عزیز به محل می باشد.ضمنا کلیه هزینه های مربوط به مراسم آن مرحوم صرف امور خیریه می گردد
مامانی؟الهی من قربونت برم؟من برم کلاس زبان؟
ننه کبری : کجا؟
کبری : کلاس زبان
ننه کبری : از کی تا حالا می ری کلاس زبان؟
کبری : مامان خوب تا حالا نرفتم...هیچوقت برای یادگیری دیر نیست... خوب از امروز
ننه کبری : خوب برو عزیزم.منکه حرفی ندارم.برو خیلیم خوبه.حالا کی باید بری؟
کبری : امروز ساعت یازده
خلاصه کبری خانم رفت سر قرار و اکبر آقا رو دید و...
کبری خانم قصه ما و اکبر آقای قصه شما با هم دوست شدن خلاصه و رفتن ددر و بیرون و اینور و اونور و بالا و پایین...که همین بالا و پایین کار دست کبری خانم داد و...
آقا اکبر قصه شمام نامردی نکرد و کبری خانم قصه ما رو ول کرد به امان خدا و رفت سراغ یه دختر دیگه و کبری خانم موند
الف. کبری نباید کتابشو زیر بارون جا می ذاشت که باباش پاره ش کنه
ب. کبری نباید اونقدر فکرشو مشغول تلفنه می کرد که کتابشو زیر بارون جا بذاره و باباش پاره ش کنه(نکته تاکیدی)
ج. کبری اصلا غلط کرد کتابشو زیر بارون جا گذاشت
د. به هر کسی که بهتون زنگ زد زنگ بزنین.شاید خر بشین...ولی شایدم اون خر بشه.ارزش امتحانو داره
تک زنگ بزین که اون بهتوت بزنگه...... مخصوص اصفهانیا !!!
ز.دنبال چی می گردی؟تموم شد دیگه...پاشو برو دنبال زندگیت 





![]()
![]()
![]()
![]()


![]()
![]()
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ![]()



| [- Ɖɛƨιɢи -] |




